همیشه نگاه تو به دنبال کسی ست که نگاهش در پی دیگری ست
سلام ....دلم تنگ شده برای همه آنچه از دست داده ام چشمانم گریانند برای هر آنچه نداشته ام دستانم پروانه ای را می خواهند كه هرگز پریدن را از یاد نبرد و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكی كه در كوچه های كودكی از میان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت تا همبازی فرشته ها شود(دوست دار شما فرشته ) نرنجم که بادیگری خو کنی تو با من چه کردی که با او
جاده گفتی یعنی رفتن ؟ جاده یعنی تکرار همین واژه ؟ دریغ دوست دانایمدانا باش که حقیقت بس غمنکتر است جاده رفتن نیست که تو بتوانی با آسانی چند کمند سوی آفاقی چند از پی صید ابعاد زمان اندازی که به دام آریآهوهای می روم و خواهم رفت و خوا... که به بند آری آهوهای چست زمان را جادهرفتن نیست جاده مصدر نیست جاده تکرار یک صیغه ی غربت بار است جاده یکصیغه که تکرارش گردبادی است که با خود خواهد برد که برد هر چه برگ و برباغ دل تو هر چه بال و پر پروانه ی پندار مرا جاده رفتن نیست جاده طومارو نواری نه و جوباری جاده یعنی رفت رفت رفت همین