همیشه نگاه تو به دنبال کسی ست که نگاهش در پی دیگری ست
سلام ....دلم تنگ شده برای همه آنچه از دست داده ام چشمانم گریانند برای هر آنچه نداشته ام دستانم پروانه ای را می خواهند كه هرگز پریدن را از یاد نبرد و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكی كه در كوچه های كودكی از میان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت تا همبازی فرشته ها شود(دوست دار شما فرشته ) نرنجم که بادیگری خو کنی تو با من چه کردی که با او
می دانم از تو نوشتن برایم کاری بس دشوار است ولی می خواهم بگویم راز درونم را آنچهرا که مرا اینگونه در غل و زنجیر مهر تو اسیر کرده است. نمی دانم از کجاشروع کنم توصیف مهربانی هایت و بی همتایی ات یا بازگو کردن درد درونم کاش میدانستی چقدر مهربانی و خوب کاش وسعت پاکی را در دو چشم یگانه ات میدیدی! قلم در دستانم سرگردان می شود وقتی قلبم می خواهد از بخشندگی های توواژه ای را بر سپیدی کاغذ جاری کند... چه می توانم بگویم چه بگویم وقتی گوششنوایی نیست! تو آنقدر در مهربانی غرق شده ای که نمی توانی وسعت دوست داشتن مراببینی! من چه می توانم بکنم که قلب کوچکم با مهر پایان ناپذیر تو تسخیر شدهاست! چه می توانم بکنم وقتی اشک چشمانم و هراس قلبم و لرزش دستانم نمیگذارند حتی من تصمیم بگیرم......... فقط می دانم آنقدر از این دنیا و آدمیانفریبکار آن بیزارم که اگر بهانه وجود تو نبود مرگ را........... کاش بدانیچقدر دلتنگ و تنها و غمگینم به آسمان می نگرم مثل دل من تیره و تار است ماه هم مثلستاره قلب من معشوقش را در نمی یابد
!زمین را لمس می کنم تا شاید استقامت آنرا بیاموزم ولی آن هم مثل قلب من از آتش عشق گرم و سوزان است! خود را به بادمی سپارم تا مرا به دیار فراموشی ها بسپارد ولی او هم میل سفر ندارد چرا که مثلچشمان دلم جادوی عشق فرشته ای شده که پای رفتن او را طلسم کرده......... بیشاز این حال درونم در قالب کلام و واژه نمی گنجد!!!!!!!!!